أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

309

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه از پس او بودند خداى تعالى نوح پيغمبر را ذكر كرد « 1 » در دو جايگاه يكى درين آيت و ديگر فى قوله « وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ » و تخصيص او از بهر آنست كه او ابو البشر بود از پس آدم عليه السّلام و او اوّلين پيغمبرى بود كه صاحب الشّرع بود ، و اوّلين كسى بود كه خداى تعالى بدعاى او خلقان را هلاك كرد ، و شيخ الانبيا بود ، و معجزهء او در تن او پديد كرد كه او را هزار سال كم پنجاه سال عمر بود كه دندانش نيفتاد و مويش سفيد نشد چون بدر مرگ

--> ( 1 ) - عبارت نسخ اين تفسير در اثر تحريف نساخ نارسا شده و گمان ميكنم كه چنين بوده است : « خداى تعالى نوح را دوم پيغمبر ما ذكر كرد » و ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد از تفسير خود بيانات نفيسى دارد ( جلد دوم چاپ اول ؛ ص 78 ؛ س 10 ) اينك در اينجا بنص عبارت وى نقل ميكنيم : « خداى تعالى نوح را بدوم پيغمبر ما كرد در قرآن در دو جايگاه يكى در اين آيت و يكى فى قوله : و اذ أخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح ، اگر گويند : نوح را چه تخصيص است و دگر پيغمبران هستند كه از او فاضلترند ؟ - گوئيم : براى آنكه او أبو البشر بود از پس آدم عليهما السلام كه در عهد او همهء عالم خراب شد و همهء آدميان هلاك شدند و همهء جانوران جز آنان كه در كشتى بودند ، دگر آنكه او اول پيغمبران بود كه صاحب شرع بود و گفته‌اند : براى آنكه اول كس بود كه خداى تعالى خلقان را بدعاى او هلاك كرد و گفته‌اند : براى آنكه شيخ الانبياء بود و عمر او درازتر از عمر ايشان بود و خداى تعالى معجزهء او در تن او پيدا كرد كه او را دو هزار و پانصد سال عمر بود كه دندانى نيفتاد او را و مويش سفيد نشد و قوتش ناقص نشد و در خبرست كه : چون بدر مرگ رسيد ملك الموت او را گفت : يا شيخ الأنبياء كيف و جدت الدنيا ؟ - قال : كبيت له بابان دخلت بأحدهما و خرجت من الآخر ، گفت ملك الموت : اى شيخ انبياء دنيا را چگونه يافتى ؟ - گفت : چون خانهء كه دو در دارد بيكدر در آمدم و بيكدر ميروم . و گفته‌اند : براى آنكه هيچ پيغمبر در دعوت قوم آن مبالغت و مقاسات نكرد از كافران كه او و آن رنج كه او كشيد كسى نكشيد چنان كه حق تعالى فرمود فى قوله : رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا ؛ الأيات او دعوت ميكرد بشب و روز و سر و علانيه ايشان اجابت نكردندى و هرچه او دعوت بيش كردى ايشان بيش رميدندى تا مرد بودى از ايشان كه فرزند طفل خود را دست گرفتى و بياوردى و نوح را به او نمودى و گفتى : اى پسر مىبينى اين را هرگه مرا وفاتى باشد نگر تا گرد اين نگردى و دعوت اين نشنوى و حديث اين گوش باز نكنى كه اين ديوانه است و جادوگر و دروغ زن قال اللّه تعالى : و قوم نوح من قبل انهم كانوا هم أظلم و أطغى و گفته‌اند كه : اول كسى كه فرداى قيامت از گور برخيزد بعد رسول ما نوح باشد براى آنكه او را مقام شكر بود فى قوله : انه كان عبدا شكورا ، پس چنان كه سورة الحمد صدر قرآن است او صدر پيغمبران باشد و در خبرست كه : فرداى قيامت اول كسى را كه ببهشت خوانند شاكران نعمت او باشند » .